شناخت مدارهای مغزی، کلید توسعه روش‌های علمی پیشگیری و درمان اعتیاد

دبیر نوزدهمین کنگره دانش اعتیاد با تأکید بر اینکه اعتیاد صرفاً اختلالی ناشی از تغییرات شیمیایی مغز نیست، گفت: پیشگیری مؤثر از اعتیاد مستلزم شناخت سازوکارهای مغزی و توجه هم‌زمان به عوامل روان‌شناختی و اجتماعی است؛ به‌گونه‌ای که افراد، به‌ویژه کودکان و نوجوانان، فرصت تجربه امید، تعلق، موفقیت و لذت سالم را در زندگی داشته باشند.

دکتر محمد جغتایی، عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران و دبیر نوزدهمین کنگره دانش اعتیاد، در آیین افتتاح نوزدهمین کنگره دانش اعتیاد با تشریح نقش مدارهای مغزی در شکل‌گیری اعتیاد، بر ضرورت توجه هم‌زمان به عوامل زیستی، روان‌شناختی و اجتماعی تأکید کرد و گفت: اعتیاد صرفاً بیماری ناشی از تغییرات شیمیایی مغز نیست، بلکه اختلالی است که در تعامل شبکه‌های مغزی مرتبط با رفتار، هیجان، یادگیری، استرس و محیط اجتماعی شکل می‌گیرد.

وی برای توضیح نقش نظام پاداش مغز در یادگیری، به مثالی ساده اشاره کرد و افزود: فرض کنید دانش‌آموزی در کنکور موفق می‌شود، خانواده برای او جشن می‌گیرند و پدرش تلفن همراه جدیدی به او هدیه می‌دهد. در چنین شرایطی، شبکه‌های مرتبط با پاداش و انگیزش در مغز فعال می‌شوند و مغز یاد می‌گیرد که این موفقیت و تجربه ارزشمند بوده است.

جغتایی ادامه داد: همین فرایند در تجربه‌های روزمره دیگری مانند ورزش کردن، برقراری ارتباط مناسب با دوستان، گوش دادن به موسیقی مورد علاقه، موفقیت در انجام یک کار یا احساس برخورداری از جایگاه در خانواده و جامعه نیز نقش دارد. مغز انسان اساساً برای یادگیری از این تجربه‌ها طراحی شده است، اما همین سیستم پیچیده و ظریف در مسئله اعتیاد نیز نقش اساسی پیدا می‌کند.

وی با بیان اینکه مواد اعتیادآور از مسیرهای متفاوتی بر مدارهای پاداش و انگیزش اثر می‌گذارند، اظهار کرد: این مواد می‌توانند فعالیت دوپامینی و ارتباطات عصبی مرتبط با پاداش را تغییر دهند، اما اعتیاد فقط داستان دوپامین نیست و این یکی از مهم‌ترین نکاتی است که باید به جامعه منتقل کنیم.

عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران خاطرنشان کرد: اعتیاد بیماری ناشی از تغییر یک ماده شیمیایی در مغز نیست، بلکه اختلالی است که در شبکه‌ای از مدارهای مغزی مرتبط با رفتار، هیجان، یادگیری، استرس و محیط اجتماعی شکل می‌گیرد.

وی با اشاره به نقش بخش‌های مختلف مغز در شکل‌گیری و تداوم اعتیاد گفت: هسته اکومبنس در پاداش و انگیزش اهمیت دارد و ناحیه تگمنتوم شکمی (VTA) در مسیرهای دوپامینی مرتبط با پاداش، از جمله مسیر مزولیمبیک، نقش ایفا می‌کند. از سوی دیگر، قشر پیش‌پیشانی در تصمیم‌گیری، کنترل رفتار و ارزیابی پیامدها مؤثر است.

جغتایی افزود: آمیگدال در پردازش هیجان و ارتباط آن با رفتار نقش دارد و هیپوکامپ می‌تواند زمینه‌ها و خاطرات مرتبط با مصرف را وارد این چرخه کند. همچنین، با تداوم مصرف، استریاتوم پشتی و مدارهای مرتبط با عادت اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند؛ به این معنا که رفتار ممکن است به‌تدریج از انتخابی آگاهانه به رفتاری عادت‌گونه و دشوارتر برای کنترل تبدیل شود.

وی با بیان اینکه محیط و نشانه‌های پیرامونی نیز می‌توانند در شکل‌گیری میل به مصرف نقش داشته باشند، اظهار کرد: یک مکان، یک دوست، ساعت خاصی از روز، یک احساس یا حتی موقعیتی مشخص ممکن است به‌تدریج با تجربه مصرف پیوند بخورد و بعدها میل به مصرف را برانگیزد. در کنار این عوامل، مدارهای مرتبط با استرس، از جمله آمیگدال گسترده و شبکه‌های مرتبط با آن، نیز در مراحل مختلف وابستگی اهمیت پیدا می‌کنند.

دبیر نوزدهمین کنگره دانش اعتیاد خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم اعتیاد را صرفاً با این توضیح که فرد ماده‌ای مصرف کرده و از آن لذت برده است، تبیین کنیم، بخش بزرگی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم. در مراحل اولیه، جست‌وجوی پاداش و تجربه خوشایند ممکن است نقش مهمی داشته باشد، اما در بسیاری از افراد با ادامه مصرف، این الگو تغییر می‌کند.

وی ادامه داد: فرد ممکن است دیگر صرفاً برای به دست آوردن لذت مصرف نکند، بلکه برای رهایی از اضطراب، ناراحتی، فشار روانی یا علائم ناخوشایند ناشی از قطع مصرف به سمت ماده برود. در این مرحله، پرسش فرد از اینکه «چه چیزی به من لذت می‌دهد؟» به این پرسش تغییر می‌کند که «چه چیزی حال بد مرا به‌طور موقت از بین می‌برد؟» و این تغییر برای فهم اعتیاد بسیار مهم است.

جغتایی با طرح این پرسش که چرا برخی افراد در شرایط خاص به سمت مصرف مواد می‌روند، درحالی‌که دیگران با وجود قرار گرفتن در شرایط مشابه مسیر متفاوتی را انتخاب می‌کنند، گفت: پاسخ این پرسش را نمی‌توان در یک عامل واحد جست‌وجو کرد. ژنتیک، ویژگی‌های فردی، تجربه‌های دوران کودکی، خانواده، استرس و تروما، وضعیت روانی، محیط اجتماعی، دسترسی به مواد، سن شروع مصرف و بسیاری عوامل دیگر با یکدیگر تعامل دارند.

وی در ادامه با اشاره به اهمیت عوامل محافظت‌کننده در برابر اعتیاد اظهار کرد: جامعه ایرانی با توجه به پیشینه تاریخی و اجتماعی خود، در بسیاری از موقعیت‌های دشوار ظرفیت‌های قابل‌توجهی برای سازگاری، همبستگی خانوادگی و اجتماعی و تاب‌آوری از خود نشان داده است.

عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران تأکید کرد: البته این ظرفیت‌ها به معنای مصونیت جامعه یا افراد در برابر اعتیاد نیستند، بلکه سرمایه‌های اجتماعی ارزشمندی به شمار می‌روند که می‌توان آنها را تقویت کرد و در برنامه‌های پیشگیری و ارتقای سلامت به کار گرفت.

وی افزود: خانواده، روابط اجتماعی، احساس تعلق، حمایت متقابل و توانایی عبور از بحران‌ها، در صورت تقویت صحیح، می‌توانند بخشی از عوامل محافظت‌کننده در برابر آسیب‌های اجتماعی باشند. همچنین، فعالیت بدنی، مشارکت اجتماعی، موفقیت تحصیلی و شغلی، دسترسی به خدمات سلامت روان و احساس معنا و امید در زندگی می‌توانند در افزایش تاب‌آوری و کاهش آسیب‌پذیری نقش داشته باشند.

جغتایی خاطرنشان کرد: البته هیچ‌یک از این عوامل به‌تنهایی واکسنی در برابر اعتیاد نیستند، اما در کنار یکدیگر می‌توانند به کاهش آسیب‌پذیری افراد کمک کنند.

وی با تأکید بر ضرورت بازنگری در رویکردهای پیشگیری از اعتیاد گفت: پیشگیری فقط به این معنا نیست که به انسان بگوییم مواد مصرف نکن؛ پیشگیری یعنی کاری کنیم که انسان، به‌ویژه در دوران کودکی و نوجوانی، فرصت ساختن یک زندگی سالم و معنادار را داشته باشد.

دبیر نوزدهمین کنگره دانش اعتیاد ادامه داد: اگر مغز انسان دارای نظام پاداش است، شاید یکی از پرسش‌های مهم ما نباید این باشد که چگونه انسان را از لذت محروم کنیم، بلکه باید بپرسیم چگونه جامعه‌ای بسازیم که در آن لذت سالم، احساس تعلق، موفقیت، امید، ارتباط انسانی و احساس معنا در زندگی در دسترس انسان‌ها باشد.

وی افزود: از سوی دیگر، اگر فردی در زندگی با شکست، ورشکستگی، تعارض خانوادگی، تنهایی، افسردگی، اضطراب یا بحرانی جدی مواجه شود، باید بررسی کنیم که آیا خانواده، نظام سلامت و جامعه می‌توانند پیش از تبدیل شدن مشکل به بحرانی بزرگ، پاسخ مناسبی به نیازهای او بدهند یا خیر.

جغتایی با بیان اینکه این موضوع محل تلاقی علوم اعصاب با روان‌شناسی، روان‌پزشکی، پزشکی، علوم اجتماعی، آموزش، خانواده و سیاست‌گذاری عمومی است، اظهار کرد: مسئله اعتیاد محدود به یک کشور نیست و امروز به‌عنوان مسئله‌ای جهانی مطرح است. کشورها با الگوهای متفاوت مصرف مواد و زمینه‌های اجتماعی گوناگون با این چالش مواجه‌اند. آنچه در یک کشور به شکل غالب دیده می‌شود، ممکن است در کشور دیگری متفاوت باشد، اما تعامل میان مغز، رفتار، محیط و جامعه، موضوعی مشترک در سطح جهان است.

وی با اشاره به ظرفیت‌های علمی ایران در این حوزه گفت: پژوهشگران ایرانی در حوزه‌های مختلف علوم اعصاب، روان‌پزشکی، روان‌شناسی، پزشکی و علوم اجتماعی در عرصه بین‌المللی نیز حرف‌های ارزشمندی برای گفتن دارند. وظیفه ما این است که این ظرفیت علمی را تقویت کنیم، ارتباطات بین‌المللی را گسترش دهیم و در عین حال، دانش جهانی را با نیازها و شرایط جامعه خودمان پیوند بزنیم.

عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران با اشاره به اقدامات انجام‌شده در سطح ملی در حوزه مقابله با اعتیاد اظهار کرد: طی سال‌های گذشته، با شکل‌گیری ساختارهای مختلف از جمله ستاد مبارزه با مواد مخدر، تلاش‌ها و اقدامات گسترده‌ای در حوزه‌های مقابله، پیشگیری، درمان و کاهش آسیب انجام شده است. امروز فرصت مناسبی وجود دارد تا تجربه‌های به‌دست‌آمده را با یافته‌های جدید علمی پیوند بزنیم و هر جا لازم است، رویکردهای خود را بر اساس شواهد علمی اصلاح و تقویت کنیم. علم زمانی بیشترین ارزش اجتماعی را پیدا می‌کند که بتواند از مقاله و آزمایشگاه به زندگی واقعی مردم راه پیدا کند.

جغتایی با بیان اینکه اعتیاد را نمی‌توان متعلق به یک رشته علمی دانست، گفت: هیچ متخصصی به‌تنهایی نمی‌تواند پاسخ کامل این مسئله را در اختیار داشته باشد. برای شناخت اتفاقاتی که در مغز رخ می‌دهد، به علوم اعصاب نیاز داریم؛ برای شناخت بهتر رفتار، هیجان و اختلالات همراه، باید از ظرفیت روان‌شناسی و روان‌پزشکی استفاده کنیم؛ علوم اجتماعی به ما کمک می‌کنند محیطی را که انسان در آن زندگی می‌کند، بشناسیم و نظام سلامت نیز باید خدمات پیشگیری، درمان و بازتوانی را به‌شکلی مؤثر ارائه دهد.

وی افزود: همچنین به سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد نیاز داریم تا یافته‌های علمی بتوانند به زندگی واقعی مردم راه پیدا کنند. از این منظر، کنگره دانش اعتیاد نباید صرفاً محل ارائه یافته‌های علمی باشد، بلکه باید زمینه گفت‌وگوی رشته‌های مختلف درباره مسئله‌ای مشترک را فراهم کند.

دبیر نوزدهمین کنگره دانش اعتیاد ادامه داد: باید بتوانیم از یکدیگر یاد بگیریم، فرضیه‌های خود را نقد کنیم و از طرح پرسش‌های جدید نترسیم. یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های ما نیز توجه به نسل جوان پژوهشگران است؛ زیرا دانشجویانی که امروز در این سالن حضور دارند، ممکن است در آینده پرسش‌هایی مطرح کنند که پاسخ آنها بتواند مسیر پیشگیری یا درمان اعتیاد را تغییر دهد.

وی یادآور شد: مغز انسان برای یادگیری، ارتباط، تجربه لذت، جست‌وجوی معنا و سازگاری با محیط ساخته شده است. اعتیاد نیز در همین مغز و در همین شبکه‌های عصبی شکل می‌گیرد، اما انسان فقط مغز نیست؛ انسان خانواده، رابطه، امید، محیط اجتماعی و مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و فرصت‌هایی است که در طول زندگی در اختیار او قرار می‌گیرد. اگر می‌خواهیم در مقابله با اعتیاد موفق‌تر عمل کنیم، باید هم‌زمان دو کار انجام دهیم؛ مغز را بهتر بشناسیم و جامعه را بهتر بسازیم. پیشگیری واقعی فقط جلوگیری از مصرف یک ماده نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که انسان کمتر نیاز داشته باشد برای فرار از رنج به یک ماده پناه ببرد و فرصت بیشتری برای تجربه لذت، امید، تعلق و معنا از مسیرهای سالم داشته باشد.

اخبار مرتبط

منبع: ايسنا
آیا این خبر مفید بود؟

نتیجه بر اساس رای موافق و رای مخالف

ارسال به دیگران :

نظر شما